از کوچه‌ی رندی

وب‌گاه شخصی وحید خلیلی

صفحه‌ی نخست | رایانامه | بایگانی | چینش نوشته‌ها

«زبان علم می‌جوشد چو خورشید...»

بنا بر اشاره و تعبیر استاد شفیعی کدکنی، مبنی بر «ادراک بی چه‌گونه‌ی هنر» در فراسازواریِ فنّی و ملاکمندی در ساختار و بن‌مایه‌ی یک اثر هنری یا «ژانر» ادبی، جای آن دارد تا نمود و نشان این اشاره در «سازوکارهای نوین و مجازی»ِ ادبی برکاویده شود؛ هرچند به قول حافظ بزرگ:

«ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست!»

البته که دریافت دیدگاه‌های اهل دانش و ادب ـ مثل همیشه ـ سرمایه‌ای ارزشمند در این راه ناهموار است. ازجمله محدودیت‌ها و موانع در کنکاش و کاوش این جُستار، نوبنیادی پدیده‌ها و افزار ارتباطی مجازی و کمبود منابع قابل استناد ِ جدی است. تا آنجا که پرسیدم و پی گرفتم، منابع معتبر غیرفارسی موجود هم برگردان نشده‌اند. به هر روی باید دست به کاری زد:

«تا چه قبول افتد و چه در نظر آید»

+ نوشته شده در  93/06/09 | ساعت  8:35  توسط  وحید خلیلی اردلی 

فارسی عمومی (درس‌نامه‌ی دانشگاهی) «تازه‌تر از باران» منتشر شد.

محل توزیع کتاب    
  
کتاب‌فروشی کالج، سه راه سینمای شهرکرد. تلفن: 2223193 ـ 0381

 «تازه‌تر از باران» درس‌نامه‌ی دانشگاهیِ فارسی عمومی است که با رویکردی نو تألیف شد. در این اثر، ضمن رعایت سرفصل تدوین فارسی عمومی، به موضوعاتی به‌روز و تازه پرداخته شده که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: 
                  
 بهْ­‌گزین­ کردن متون نظم و نثر گذشته و معاصر، مطابق با پسند، ذوق و ذائقه‌ی نسل امروز؛
 رعايت توالى در معرفى زبانى و ادبى متون انتخابى، به‌صورت سیر تاريخى آن از آغاز تا امروز؛
 سعى در رعايت بيشتر شيوه‏‌نامه‏‌ى سرفصل تدوين فارسى عمومى براى تدريس در دانشگاه‏‌ها؛
 معرفى کوتاه ادبيات حَماسى، غِنايى، نمايشى، تعليمى، داستانى، طنز و انتقادى، عاميانه و ادبيات كودكان؛
 رعايت كامل «سامانه‌ی ارجاع» به‌عنوان يك بايسته‏‌ى آثار تأليفى، براى نخستين بار در كتاب‏ فارسى عمومى؛
توجه به شعر و نثر معاصر و امروزين همراه با گزينش متونى كه از نظر زبانى موردپسند نسل جوان امروز است؛
معرفى كاريكلماتور با هدف تأثير بر ادبيات پيامك‏‌نگارى، با توجه به الزامات زمانه و روى‏‌آورى مردم به پيامك‏‌نگارى؛
معرفى نشانه‏‌ى «نيم‏‌فاصله» و چگونگى كاربست آن به‌عنوان يك ضرورت نوين نگارشى در رايانه‏‌ها و وب‏‌نوشته‏‌ها؛
آشنايى با پايگاه‏‌هاى معتبر اينترنتى ادبى و وب‏‌نوشته‏‌هاى استادان زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه‏‌هاى مختلف؛
آموزش «مقاله‌‏نويسى» و «نامه‏‌نگارى ادارى» با توجه به بایستگی آشنايى با شیوه‌های نو نوشتار و پژوهش و... .
+ نوشته شده در  92/12/07 | ساعت  8:25  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

 هشتمین همایش بین‌المللی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی در شهریور ماه ۱۳۹۲ به میزبانی دانشگاه زنجان برگزار می‌گردد. در سال‌های دور در دانشگاه زنجان بودم. خوشحالم که مقاله‌ام پذیرفته شده و به دیدن آن سامان می‌روم:

این مقاله‌ برای ارائه به صورت سخنرانی پذیرفته شد: 

                                 «نگاهی جامعه‌شناختی به شاهنامه‌ی فردوسی»

 زمان: 13 تا 15 شهریور / مکان: دانشگاه زنجان

عکس یادگاری و جمعی همایش در کنار استاد مهدی محقق: (اینجا

+ نوشته شده در  92/05/26 | ساعت  16:40  توسط  وحید خلیلی اردلی 

زوج‌های جوان بخوانند...

همه‌ی ما با شنیدن واژه‌ها یا ترکیب‌هایی چون «پیوندهای جاودان»، «عشق‌های راستین» و «کانون‌های گرم خانواده» شادکام و با شنیدن واژگانی چون «پریشانی‌های خانوادگی» و «جدایی» تلخ‌کام می‌شویم. درون‌‌مایه‌ی نظم و نثر فاخر فارسی خیلی می‌تواند به پیوندهای جاودان کمک کند. پرداختن به این موضوع مهم، البته فرصتی گسترده‌تر و مجالی دقیق‌تر می‌خواهد؛ اما آن‌چه نباید از آن چشم بپوشیم نوع نگاه جوانان ما به موضوع «زندگی مشترک» است. به قول سهراب سپهری: «چشم‌ها را باید شست؛ جور دیگر باید دید.»
درباره‌ی همین نوع نگاه به «زندگی مشترک»، متون شعر و نثر ارزنده‌ای در ادبیات فارسی برجای مانده‌است و من همیشه دوست داشتم از میان آن همه نوشته‌ و سروده‌های به یادگار مانده در گستره‌ی ادبیات فارسی، گزیده‌ای از نامه‌ها‌ی نامدار، سنجیده و پر از پند و اندرز نادر ابراهیمی (نویسنده‌ی معاصر) به همسرش را برای دیگرانی که تا کنون آن را نخوانده‌اند یا اینکه خوانده‌اند و مدتی است آن را مرور نکرده‌اند، معرفی و بازآوری کنم.
این نویسنده‌ی فرهیخته، همسرش را نه «همسر» که «همسفر» خطاب می‌کند و چقدر این جایگزینی «همسفر» به جای «همسر!»... تأمل‌برانگیز است؛ خوب همسفر است دیگر، ما وقتی با کسی همسفر می‌شویم سعی می‌کنیم با مراعات و صبوری و احترام به سلیقه و ذوق همسفر بر زیبایی سفر بیفزاییم. تلخی‌ها و شیرینی‌های سفر را باهم تجربه می‌کنیم تا به آرامش سفر برسیم. به‌قول حافظ بزرگ:
ملول از همرهان بودن طریق کاروانی نیست            بکـش دشـواری منـزل بـه یـاد عـهد آسانی
زندگی نیز یک مسافرت است. نادر ابراهیمی این سفر را این‌گونه شرح می‌دهد:

 همسفر!
... خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم؛ مطلقاً یکی. مخواه که هرچه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هرچه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه‌ی نگاه کردن را. مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه‌ی‌مان یکی و رؤیامان یکی. همسفر بودن و هم هدف بودن، هرگز به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست و ...
بقیه‌‌ی نامه در ادامه‌ی مطلب...


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  92/02/10 | ساعت  23:45  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

ای زبان پارسی در کار باش                ره‌گشایِ راه ناهموار باش            (خطیبی)

... قرار نیست یک‌شبه یا یک‌ساله، تمام واژه‌های خارجی مورد استفاده در زبان فارسی را بیرون بکشیم و برابرسازی کنیم، بعد هم به مردم بگوییم که استفاده کنند. با دستور و بخش‌نامه‌ی اداری هم هرگز قابل اجرا نیست. در هیچ زبانی و در هیچ کشوری چنین امکانی وجود ندارد. این موضوع، ریشه در چند علت دارد. اول این‌که، کسانی که باید واژه‌های برابرشده را بپسندند و به‌کار ببرند، خودِ مردم هستند که اگر واژه‌ای هم برابر‌سازی شود و به ایشان پیشنهاد شود، باید موافق ذوق و سلیقه‌ی‌شان باشد تا آن را به‌کار ببرند. به همین دلیل می‌بینیم که برخی از واژه‌های معادل‌سازی شده‌ی خارجی که به مردم پیشنهاد می‌شود به‌سرعت مورد کاربست در فرهنگ گفتمانی و نوشتمانی قرار می‌گیرند؛ اما برخی واژه‌ها نیز با این که چندسالی از آن می‌گذرد؛ مردم علاقه‌ای به استفاده از آن ندارند. و این یک امر طبیعی است، زیرا پسند مردم، شرط نخست گسترش و مانایی یک واژه‌ی تازه است...
... روشن است که مسئولیت پارسی‌بانی و ساخت واژه­های فارسی و گسترش آن، فقط متوجه اهالی ادبیات و استادان و نویسندگان نیست؛ که تمام مهندس‌ها، مبتکران، پژوهشگران، پزشکان و دستگاه سیاست خارجی و همه و همه در این باره مسئولیت دارند؛ چگونه؟
به عنوان مثال، وقتی مهندسی یا مبتکری، ابزاری جدید یا فن‌آوری مدرن مورد نیاز بشر بسازد، می‌تواند نام آن را فارسی برگزیند و با همین نام آن را به دنیا صادر نماید، آن گاه کشورهایی که فن‌آوری بومی یک فارسی‌زبان را خریداری می‌کنند، مجبورند واژه‌ی فارسی را برابرسازی کنند. منظورم این است که همه در برابر فارسی گستری مسئولیت مهم و کاربردی دارند...                                         
                                                   بازدرج: (اینجا)              

+ نوشته شده در  91/10/14 | ساعت  19:37  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 
شیراز، شهری پر از موزه و آموزه...

... عصر است؛ سوار اتوبوس می‌شویم. مقصد: آرامگاه سعدی، آرامگاه حافظ و دیدار حضرت شاه‌چراغ. چقدر شیراز متین و آرام است! به‌راستی که شهری است پر از موزه و آموزه... بارگاه سعدی تو را به خود می‌خواند. زیر مقبره‌ی هشت ضلعی‌اش که می‌ایستی به یاد هشت باب گلستان می‌افتی و در صحن بزرگ آن مکتب که قدم می‌زنی سخن شیرین سعدی و پند ملیح آن معلم نامدار در ذهنت مرور می‌شود...
به خیابان پایین‌تر برمی‌گردیم... وقتی به آستانه‌ی حافظ بزرگ وارد می‌شوی انگاری یکی از غزل‌های پر ابهتش به استقبالت می‌آید؛ خوش آمدید:
سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی  /    خطاب آمد که: واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است /  بدین راه و روش می‌رو که با دل‌دار پیوندی...
راستی در کنار این ماه‌تاب، چقدر ستاره می‌درخشد؛ فریدون توللّی، حمیدی شیرازی، رسول پرویزی و ... .
زائران حرم احمد بن موسی (ع) هر کدام درد دل‌های خود را برداشتند و به آن بارگاه معنوی رفتند. حرم است اینجا... حریم رفت‌وآمد هزار «آهوی زخمی»...! 
روز پنج‌شنبه که آخرین روز هفته‌ی حافظ بود، همایش اهل قلم سما و شهر شیراز پر شده بود از زمزمه‌ی سروده‌های لسان‌الغیب. مراسم ویژه‌ و بزرگی هم در حافظیه در حال تدارک بود... 

 ادامه در وب‌گاه صبح سما (این‌جا)

ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  91/08/01 | ساعت  21:46  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

پاسخ به پرسش‌های فاطمه شفیعی از بخش ادبیات تبیان:

گاهی ادبیات قومی ایران بر ادبیات فارسی و ملّی ما تاثیر می‌گذارد و گاهی برعکس ادبیات ملّی بر ادبیات بومی و قومی تاثیر گذاشته است و اگر کسی بخواهد بر ادبیات فارسی اشراف پیدا کند، ناگزیر است تمام مولفه‌های ادبیات و از جمله ادبیات بومی و قومی ایران را رصد کند و بشناسد.
و...
 گنجایش آوایی، هجایی، زبانی و نیز معنایی و معنوی در عمق جان و تن اقوام مختلف ریشه دارد و همین ریشه‌ها در ادبیات آنها با موسیقی متفاوتی نمود پیدا کرده است و می‌تواند چشم اندازها و امکانات زبانی متنوعی را به زبان فارسی سرایت بدهد و همه این مولفه‌ها باید شناخته و معرفی شوند.

   ادامه‌ی این مصاحبه در:                               (متن گفت‌وگو)                             


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  91/02/12 | ساعت  13:35  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

 Translation of the poem on a personal website Vahid Khalili

ارائه‌ی مقاله‌ی ( آسیب‌شناسی ادبیات بومی در بازخوانش  مثنوی بختیاری دکتر قیصر امین‌پور ) در ششمین همایش بین‌المللی ترویج زبان و ادب فارسی و دانشگاه مازندران...
                                                                    از چکیده:
 یکی از مهمترین چالشها بر سر راه بالندگی ادبیات اقوام ایرانی، گسست ارتباطی با استادان بزرگ و منتقدین آثار ادبی است. از همین روی ممکن است با تحولات زبانی و محتوایی ادب فارسی فاصله بگیرد... در این مقاله به جز آشنایی با چگونگی سرایش، آوانگاری، معنی واژهها، طرز انتشار نخستینِ این مثنوی گویشی؛ عناصر و نکتههای ادبی و زبانی بهکار رفته در آن نیز نمایانده میشوند.همچنین با وجود تنگناهایی که در ترجمهی  شعر وجود دارد، بیت به بیتِ این مثنوی به زبانهای انگلیسی و فارسی برگردان شدهاست.
کلیدواژهها:
          قیصر امینپور، شعر بومی، گویش بختیاری، مثنوی گویشی قیصر
 

متن و برگـردان انگلیسی برخی از ابیات مثنوی در ادامهی مطلب...


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  91/01/22 | ساعت  18:37  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

من ايراني‌ام
و از تبار غزل‌هاي شكوهمند،
سروهاي سربلند
كه در وسعت قافيه‌ها قدكشيده‌اند.
تمام ريشه‌هاي من
در ابيات بلند فردوسي آرام گرفته‌اند.
من از قبيله‌ی كتيبه‌هاي كهن‌ام
و اين تبار را
به هزار خون دل فردوسي
و دغدغه‌هاي هزار رودكي
و در نگاه نقش‌هاي منوچهري
و بر كجاوه‌ی رنج‌هاي ناصرخسرو
و دخيل نيازهاي مولوي،
رازهاي مولوي
از گزند باد و باران
و از تبرهاي قوم كش زمانه
به سلامت گرفته‌ام.
من اين قبيله را
از هرچه نيرنگ
از هرچه نيزه
و از هرچه تفنگ‌هاي وحشي
در پشت سپرهاي مثنوي
در پناه سنگرهاي دوبيتي
بر بال‌های ترديدهای خيام ...


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  90/10/27 | ساعت  0:11  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

۱) مقاله­‌ی پژوهشی «شاهنامه و نسل امروز ما » در همایش بین ­المللی بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در هزاره‌­ی دوم شاهنامه پذیرفته شد. این همایش با همکاری آکادمی علوم تاجیکستان و مرکز مطالعات شبه قاره و آسیای جنوبی و دانشگاه سیستان و بلوچستان برگزار می­‌گردد.
 ... فردوسی به درد ما می‌خورد که می‌خواهیم با زبان زنده و مانای فارسی با جهانیان سخن بگوییم و اگر فردوسی نبود، اکنون باید این شناسنامه‌ی معتبر را در بایگانی تاریخ می‌یافتیم، فردوسی به درد ما می‌خورد که می‌خواهیم با همین زبان، دانایی و توانایی را به نام خویش کنیم و در قرن‌گشت نکوداشت فردوسی، نام او را تکرار کنیم و یاد او را زنده نگه داریم.

۲) عکس یادگاری در حاشیه‌ی سالن همایش (عکس)

+ نوشته شده در  90/07/16 | ساعت  19:9  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

 

۱) سخنی با هم‌تباران عزیز در گستره‌ی ایران‎زمین ... در  (اینجا)

۲) دوست فاضل و شاعرم، سید مهدی افضلی، سروده‌هایش را به دنیای مجازی آورد... (اینجا)

 


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  90/04/21 | ساعت  21:54  توسط  وحید خلیلی اردلی 


وقتی داستان آوازه‌ی «شیخ اجل» را در فراسوی مرزها می‌شنوی، بی هیچ درنگي، می‌پذیری که وسعت و ژرفای نگاه این شاعر و سخن‌دان پارسی، این شایستگی را دارد که مرزهای مشرق زمین را درنوردد و تا عمق جان جهانیان نفوذ کند. امرسون (Emerson)، شاعر مشهور آمریکایی که همگان از تأثیر سعدی بر وی آگاهند،گفته است: «سعدی به زبان همه‌ی ملل و اقوام عالم سخن می‌گوید و گفته‌های او مانند هومر، شکسپیر، سروانتس و مونتنی همیشه تازگی دارد.» نیز گفته است: «سعدی شاعرِ دوستی، عشق، ایثار، صفا و آرامش است.»
... حالا دلت می‌خواهد به کانون سعدی‌پرور فارس و ملت سعدی‌دان و سعدی‌ساز پارسی درود بفرستی که در دامان خویش چنین گوهر تابنده‌ای را پرورانده و به هر انسان شیفته‌ی هنر و دانایی در همه جای عالم پیش‌کش کرده و خدا را شاکر باشی و قدر نعمت گزارده باشی تا چون آن گران‌مایه گوهر را بر دریای هنر و ادب ایرانی‌مان زیادتر کناد و نیز با کمال متانت و دریافت، به بهار به‌ویژه اول اردیبهشت ماه جلالی‌اش سلام کنی و حرمت نهی.

                                                                 بازدرج این یادداشت در (اینجا)


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  90/01/02 | ساعت  22:10  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

وجود ما معمّایی‌ست «حافظ»               که تحقیقش فسون است و فسانه!

رند باشی یا نباشی؛ فارسی بدانی یا ندانی؛سخن‌شناس باشی یا نباشی؛ وقتی به ایهامستان دل‌انگیز این نابغه‌ی نا‌م‌دار قرن هشتم ایران‌زمین گام می‌نهی،لبریز می‌شوی از حسی تازه‌؛ حس «دوستی و درستی». مثل کسی که روزهایی را در سفرهای پی‌درپی و گردش در باغ‌های پر سایه و ثمر گذرانده باشد و بعد، از او بپرسی: سفر چگونه بود؟ می‌گوید: «خوب، جایتان خالی» همین! یعنی آن چه دیده و شنیده و آن جاها که رفته و هوایی که تازه کرده و گرد خستگی از جان و روح زدوده،در همین پاسخ کوتاه خلاصه می‌کند.
شما هم وقتی در شکرستان شیرین‌سخن شیرازی به گردش و معناجویی می‌روی، از آن همه دیده‌ای و شنیده‌ای و گرد ملال از جان و روح زدوده‌ای و تازه شده‌ای و همه حس ایرانی بودنت را بازیافته‌ای و بیرون آمدی، از تو بپرسند چگونه بود؟ می‌گویی: «خوب، جایتان خالی» همین! سوغات خود خواجه هم از آن همه تأملات عارفانه و دریافت‌های سر در گریبانه و سوداهای مستانه، از همین جنس است؛جمع کثراتی از معناها و دریافت‌ها و دیده‌ها و خوانده‌ها و شنیده‌هایش در نزدیک به پانصد غزل گهربار خلاصه شده‌است. از این سبب است که حافظ را عصاره و خلاصه‌ی همه‌ی ادب و فرهنگ ایران‌زمین می‌دانند. و نیز آیینه‌ی بازتاب آن گوهرها...
تازه این گوشه‌ی شناخته شده و مکرری از حافظ‌خوانی است و تا حافظ‌دانی هنوز هزار راه نرفته و هزار ابهام ناشکفیده باقی است. شیرین‌سخنِ شهرآشوب پارسی، انگاری هم دور است، هم نزدیک. دور است چون پیچاپیچ ایهامات و متناقض‌نماهایش به‌آسانی به‌دست نمی‌آیند و نزدیک است چون گه‌گاه از لابه‌لای هجاهای فاخرش ...

  بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود
 اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
... ادامه ی مطلب


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  89/07/25 | ساعت  21:26  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

  از میان دوستان و دانشجویان و به‌خصوص اهالی محترم استان چهارمحال و بختیاری، افراد زیادی بوده و هستند که جویای احوال شاعران و ادبیان کهن استان‌اند. از جمله شاعران دیرسال اما کمتر شناخته شده‌ای که درباره‌اش زیاد سوال می‌شود، ادیب متعهد و عالم وارسته‌ی اواخر دوره‌ی قاجار، ملّا زلفعلی شهرانی کُـرّانی یا کرونی (1260 ـ 1340 هـ. ق. ) است.
برای معرفی دقیق این شاعر دانش‌ور، مجال گسترده‌تری لازم است؛ اما در این جستار کوتاه، به‌طور گذرا به شرح زندگی و آشنایی با برخی اشعار شاعر پرداخته می‌شود.
برخی پژوهشگران ادب بختیاری بر این اعتقادند که این شاعر خوش‌قریحه، نخستین کسی است که اشعارش را به زبان یا گویش لری بختیاری سروده است. هرچند از «عماد لر»، دوست و هم‌عصر عطاملک جوینی و « هزار اسب بانگیر» و دیگران ابیاتی پراکنده به گویش محلی دیده شده اما مجموعه‌ی دیوان  «ملّا زلفعلی کرّانی» را باید نخستین مجموعه‌ی شعر مدون پخته با درون‌متنی عالمانه، به گویش بختیاری به حساب آورد.
«معراج‌نامه»، «بازنویسی منظوم حدیث کسا»، «تجلیل از پاک‌اندیشی‌ها و وطن‌یاری هم‌تباران»، «به‌گزینی واژه‌های اصیل بختیاری»، «کاربرد هنرمندانه‌ی ترکیبات و امثال رایج در فرهنگ بومی» و چندین و چند محور دیگر، همگی گویایی روشنی ذهن و فصاحت کلام و طبع روان شاعر است و نیز آمیختگی طنز و کنایه، به روانی شعر دل‌کش او رونقی دو چندان داده است...

اي که از اصل بد و نيک حوَر خوت داري / پرده‌ي عيب مکن پاره که خوت ستاري
به بياوون تهُ هفتاد و دو ره پيدا هد / سي چه يه دز مئنه هفتاد و دو ره واداري
ادامه ...


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  89/03/19 | ساعت  23:46  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

پذیرفته شده در پنجمین همایش انجمن ترویج زبان و ادب فارسی / دانشگاه یزد/ شهریور ۸۹

چکیده: امثال و حكم، کهن‌ترين شاخه‌ي ادبيات است. مَثـَل‌های  ايزوپ يوناني و امثال سليمان ‌بن داوود، قدمتي هزاران ساله دارند؛ براساس همین دیرینگی، بهترين ابزار براي كالبدشكافي سلوك اجتماعي و حيات ديني، علمي، فرهنگي و سياسي مردمان گذشته‌اند و آشنايي دقيق با امثال و حكم هر ملتي، راه را بر شناخت شئون گوناگون زندگی آن ملت در گذشته و حال  هموار‌تر مي‌كند.
قرآن مجید نیز كه دربردارنده‌ی همه‌ی زیبایی‌های ادبي است، با نخستين تلألو خود، به گونه‌هاي مختلف در سخن شيرين فارسي جلوه كرده است و مشربی حیات‌بخش و هنرآفرین برای ایرانیان اهل ذوق و ادب و دانایی شده است. ازجمله مهم‌ترين شعبه‌های سخن فارسي كه آيات قرآن در آن متجلي گرديده است، امثال و حكم منظوم است كه به امثال سائره‌ي قرآنی متمثّل شده‌اند. از این رهگذار، آیات قرآن کریم، به اطوار گوناگون، در اندیشه، شعر و سخن شاعران شیرین‌سخن، تاثیر گذارده  و روح و جان شعر پارسی را طربناک و تابناک کرده است. ایرانیان خوش فکر و اهل دقت، اندیشه و تفکر ریشه‌دار خویش را به اولین نورافشانی‌های کلام آسمانی گره زدند؛ با گوهر معنایش انس گرفتند و چه فراوان به مؤانست و بهرمندي از کتاب خدا همت گماشتند. هر قطره از باران وحی مقدس که در کام صدف‌های ادب پارسیان فرود می‌آمد، مجسمه‌ای از هزار درّ شاهوار می‌شد. آسمان ادب ایران‌زمین از آیه‌های آسمانی، ستاره‌نشان شد و اقیلم هزارنقش شعر پارسی ...*


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  88/12/28 | ساعت  11:35  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

حكيم طوسی، وقتي مي‌خواهد قريب به شصت‌هزار بیت باشکوه خويش را آذين ببندد و شاهنامه‌ي نامور خويش را آغاز كند، شاهنامه‌اي كه « نه نامه‌اي به شاهان »، كه «نامه‌اي شاهانه» مي‌خوانندش (1) ، لابد بيش از بقيه‌ی اوقات سروده‌هايش به بيت نخست انديشه مي‌كند. آفريننده‌ی هزاران بيت و چيننده‌ی هزاران قافيه، اتفاقي و به ذوق شاعرانگي و بنا بر استعداد بيت‌بندی (شاعری)، بيت اول را در تارك نامه‌ی شکوهمند خويش نمي‌نشاند:

به نام خداوند جان و خرد               كزين برتر انديشه برنگذرد (2)

همه ‌این بيت را از بَـر هستيم. روان مي‌خوانيمش؛ انگاري يك لطيفه‌ای بالاتر از بار موسيقيايي يا شكوه حماسه‌سرايي در ذات واژه‌هاي اين بيت نهفته است. با كمي مداقه و غور در اين بيت نخست، به نظر مي‌آيد آن حكيم ايرانی، با وسواس تمام، اولين بيت را مي‌بندد. فردوسي مشكل قافيه ندارد، مشكل بيت ندارد، مشكل چيدمان واژه‌ها را ندارد... حكيم، اصرار دارد در همين بيت نخست، دل خدای خویش را به‌دست آورد! توجه خالق را عميقاً به خويش جلب كند. ...


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  88/09/12 | ساعت  23:36  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 
وجود گنجینه ی عظیمی از مثل های سائره و داستانک های جاری در گفتمان قدیم و جدید بختیاری ها نشان می دهد که مردمان این تبار، بسیارخوش قریحه و ذوق بودند و باورها و آیین های خویش را به تار و پود هجاهای دیرین و شیرین خود گره می زدند و آنان را سینه به سینه به نسل های امروزی رسانده اند. گنجایش آوایی، هجایی، زبانی و نیز معنایی و معنوی در عمق جان و تن این تبار به قدری وسیع بوده و هست که در شکار هیچ تصویری شاعرانه یا سخنی حکیمانه یا هشداری آسمانی و اخلاقی و نیز رویکردهای اعتراضی به اوضاع اجتماعی و سیاسی، جا نمی مانده و نمی ماند... 

  شعر و ادب بختیاری را باید از دو منظر دید، یکی آثاری با گویش بختیاری و دیگر گویشورانی با تولیدات ادبی به زبان قومی و ملی که در عرض و طول این منظر باید پژمان بختیاری، داراب افسربختیاری، ملا زلفعلی کرونی و دکتر قیصرامین پور، علی صالحی، و دیگر بزرگان را با هم دید و سنجید. به لحاظ ریخت برون متنی شعر بختیاری باید تا حدود زیادی بین ترانه ها و دیگر اشعار تفاوت قائل شویم ابراز داشت:  ترانه های بختیاری چه آن ها که شناسنامه دارند و چه ابیات بی شماری که بی هیچ نشانه ای و نام خالق اثری در بین مردم جاری و پرکاربرد بودند از نظر بار موسیقیایی و نیز کیفیت هجاها گویای قدمت ودیرینگی این شعبه ی ادبی در میان این تبار است.

نکته ای که بسیار به رونق شعر محلی ما کمک می کند موضوع برگردان شعر به فارسی است و هر شاعری بهتر و بلکه لازم است شعر محلی خود را خودش ترجمه کند و همراه با ترجمه آن عرضه کند. شعرمحلی را باید به بازار نقادی و چکش کاری ادبی ملی رساند، ما باید شعر محلی خود را به هر طریق که شده به دست منتقدان ادبی و شعری بزرگ کشور برسانیم تا توسط ایشان نقب بخورد و نقد شود در غیر این صورت  شعرما در حصار زاگرس می ماند... کالبد شکافی بطون مختلف ادبیات اقوام ایرانی و بخصوص ادبیات بختیاری راه را بر شناخت زوایای ناشناخته ادب ایرانی و فارسی هموار می کند.
نکته ی بسیار اساسی تر برای معرفی قابلیت های شعر و ادب بومی و به تبع آن بختیاری، برمی گردد به همت دولت مردان و بخصوص دستگاه های متولی ، دانشگاه ها و وزارت خانه های مربوط و مهمتر از همه شورای عالی انقلاب فرهنگی است، به نظرم باید ادبیات بومی یا ادبیات اقوام ایرانی در دانشگاه ها مورد پژوهش و تدریس قراربگیرد، چه اشکالی دارد ادبیات اقوام ایرانی را به عنوان یک رشته تحصیلی یا به عنوان چند واحد درسی دردانشگاهها تدریس شود.
وی در تشریح این موضوع افزود: در این صورت به طرزی رسمی و دانشگاهی یکی از حلقه های ادبی ایرانی ما که به راحتی نمی تواند در سطح ملی قد بکشد و خود را می نمایاند به این صورت از دل ادبیات تطبیقی اقوام، گوهر های اصیل ایرانی با رنگ و ریخت بومی در دو حوزه ی لفظ و معنا معرفی می شود و برکات آن به کلیت ادبیات فارسی کمک می کند.
                                              متن اصلی گفتگو  (این‌جا)
+ نوشته شده در  87/12/07 | ساعت  14:58  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

 

ناگفته روشن است که سرعت پوست‌اندازی در سطوح گوناگون زندگی بشرامروز، بیشتر از هر زمانی است. نوبه‌نو شدن و دگرگونی‌های همه جانبه، در تمام جولان‌گاه‌های حیات، چنگ زده است. زبان انگلیسی، اگر چه در مقایسه با پختگی و برومندی و دیرپایی زبان فارسی، زبانی است با تغییرات فراوان در طول تاریخ و بنیادی است با امکان دیگرگونگی زیاد، اما به عنوان زبان رایج در فن آوری های جدید و از آن مهم تر، زبان وخط برتر تغییرات رایانه ای (الکترونیکی) مسئولیت زبان های دیگر را، سخت‌تر از همیشه کرده است و کیست که نخواهد زبان فارسی، این کهن درخت تازه و با طراوت و یادگار خون دل خوردن قرن های پیاپی ایرانیان اندیشمند و متعهد، پاسبانی نشود؟ و حتی به زبان پر رونق دنیا تبدیل نگردد؟ برای به دوش کشیدن چنین مسوولیت بزرگی، چاره ای نداریم جز آنکه همراه با شتاب دگرگونی ها ی زمانه، برای نگه داشتِ زبان و ادبیات کهن فارسی، در دو بخش علمی و عملی، آماده و برنامه مند عمل کنیم.
ادبیات نوشتاری حاکم برجراید ـ به ویژه جراید زیبا چهره و زیاد شماره !ـ ،رسانه ها وخبرگزاری های رسمی کشور، نمونه ی آشکاری ازاین آشفته بازار و ضرورت هوشیاری و اقدام سریع و اساسی همگان در جهت حراست از زبان و ادبیات فارسی و توجه بیشتر به شیوه های نو و کاراتر در آموزش آن می باشد.
این درحالی است که در گستره ی مفاهیم و دروس تحت آموزش هر دو بخش زبان فارسی و ادبیات فارسی، در آموزش و پرورش و دانشگاه ها، نشانی از نشانی دادن این دگرگونی ها به دانش آموزان و دانشجویان و چگونگی  هماهنگ شدن با این رویکرد پر شتاب وجود ندارد. و پاره ای موارد هم که وجود دارد فقط در کلاس درس به عنوان اسلوب نگارش فارسی رعایت می شوند!  پس:

 ادامه و باز درج این مطلب ( این جا )


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  87/06/26 | ساعت  23:41  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

    كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست؟                 چرا به دانه انسانت اين گمان باشد؟!

 

...و چه وفادارند پارسيان حقيقت پرست ، كه اين دگرگوني پر از رمز و راز را قرنهاست پاس مي دارند. اين آيين ديرپا و چندين هزار ساله ، كه هم مورد تكريم و پاسداشت ايرانيان و هم بسياري از كشورها و ملت ها خصوصا در آسياي ميانه است ، هميشه با طلب بركت و مباركي مردم براي همديگرهمراه  است. حتي مردم با شنيدن نام نوروز شادمان مي شوند. و اين نشان از آن دارد كه اين آيين ديرين ،فراتر از حساب و كتاب نجومي و تقويم با سليقه و به گزيني ايرانيان گره خورده است.اين تكرار را از منظر ديگري هم مي توان ديد. و در انديشه ي خانه تكاني اش بود.تكرار نوروز در سفره هاي محرومين.

 ديدن يا شنيدن اينكه برخي سفره هاي هفت سين ، دست كم با سيب و سنجد و سبزه تزيين نمي شوند ، سفره هاشان توان هم سفري با هفت سين سنتي را ندارد، نوروز را هم غمگين مي كند. و اين تكرار تلخ و گزنده ايست. وچقدر تلخ بايد باشد براي آناني كه وظيفه شان و هم وعده هاشان رنگين كردن سفره هاي محرومين بوده و هست. از اين تكرار هم بايد خانه تكاني كرد. كه اين غمگنانه ترين آهنگ نوروز است. و چه شادي آور است چيدن سيب و سبزه و سنجد بر سر سفره هاي ساده و رنج ديده ي اقشار محروم جامعه!

                ادامه ( اینجا )                                                                                  


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  86/12/29 | ساعت  17:33  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

 

 

شهر را به کنجی رانده‌اند
این آجرهای قد کشیده
قفس تیر آهن‌های فربه
که خورشید را بلعیده‌اند
ـ یک جا ـ
رمقی در رگ برف و باران نمانده است
زمستان این کوچه‌ها گرم نیست!
آسمان،
از بام شهر ما عبور کرد
پرهای سفیدش مانده‌اند
روی سر کوه‌ها.
هیچ گنجشکی، اما ،
بر لب حوض این حیاط
میهمان نشده است.
درخت‌ها  دیگر
چشم دیدن تیر آهن‌های فربه،
 آجرهای قد کشیده را ندارند.

+ نوشته شده در  86/09/25 | ساعت  20:54  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 
اصل مثنوی دلتنگی های قیصر(مثنوی فال حافظ):

قافله بار ایکُنه دلم وِ بارس                   چی باری سرِ دلُم گَرت و غُوارِس
قافله بار ایکُنه زِ شاه خراسو                دلم چی چاله تشی مَندِه وِ جاسو
تش سُهری وِ دلُم زیدی وُ رَهدی           مر وَ دی بی بسی تشی ویدی و رهدی
ز گتند تا دشتِ اوبید تا عقیلی             همه جا سوز آویده سوزِ قصیلی
همه جا سوز آویده غیر اِز دلِ مو            ای گِره نِه  کی گُشه زِ مشکلِ مو
زِ گُتند زَدُم وِ دَر تا شیخ سلیمو             تا قیامت یادُمِ او عهد و پیمو
زِ گُتند زَدُم وِ دَر تا پُل پرزین                   پُرِ لام گُل باوینُه پُر ِ دلُم خین

و...................


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  86/08/10 | ساعت  16:10  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

پرسش مندي ، از جمله ابزار معتبر و موثري است كه راه به پاسخ و يقين مي برد ونهادينه كردن اين رسم نكو ، به معناي دست گيري مخاطبان،براي رسيدن به سرمنزل مقصود در جاده ي تعليم و تربيت است.
هـم سـوال از علـم خيـزد هم جـواب       همچو خار و گل كه از خاك است و آب
براستي اگر ما بتوايم  فرزندانمان را به خلاقه ي پرسش مندي مجهز كنيم و به آن ها بياموزيم كه طرح پرسش ، كليد دستيابي به پاسخ هاي بزرگ است ،راه پر پيچ و خم آموختن را برايشان هموارتر كرديم . زيرا داشتن پرسش به واقع مجهز كردن ايشان به چراغي است كه مي تواند كوره راه هاي نادانستن را به كمك آن آسوده تر در نوردند.پرسش چراغي در دست است براي عبور از كوچه هاي تاريك ناداني تا رسيدن به صبح روشن دانايي. این اعتبار تا بدانجا رسیده است  که منزلت آدمی را به پرسش هایی که در دل و دیده اش موج می زند می دانند ،نه فقط پاسخ هایی که در ذهن دارد! و اینکه  که به نظر می آید، آدم پرسشمند قدری فراتر از آدم پاسخمند دارد !...

گوينده ي مقبول در واقع ، يك شنونده ي قابل است. به همين قياس، پرسش گر مقبول يك پاسخ دارنده ي قابل است.
مولانا در ابياتي اين مقوله را اين گونه وا مي نمايد كه:
كودك اول چون بزايدشيرنوش            مدتي خامش بود او جمله گوش
مدتي  مي بايدش  لب  دوختن          ازسخن  تا   او   سخن   آموختن
ور نباشد گوش وتي تي مي كند       خويشتن  را  گنگ گيتي مي كند
كرِ اصلي كش نبد زآغاز گوش        لال باشد كي كند در نطق  جوش
زانكه  اول  سمع  بايد  نطق را       سوي  منطق   از  ره  سمع  اندر آ(3)

                                                                 باز نشر این یادداشت

                                                               


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  86/07/07 | ساعت  10:33  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

گفتگو با  نشریه لـور در خصوص ادبیات اقوام و...

ادبیات به طور عام آن باید واگوی دردها و رنجها و شادی ها و شِکوه ها و آرمانهای ملتش باشد چه ادبیات قومی چه ملی و چه جهانی.مگر نه این است که باکالبد شکافی ادبیات ملتهای گذشته به طرز سلوک اجتماعی شان پی می بریم و با زوایای مختلف اندیشه و عمل جوامع گذشته آشنا می شویم. در این راستا شما نمی توانید نمره ای مشخص برای ادبیات هیچ قومی تعیین کنید .کارکرد ادبیات اقوام و ملتها برای انجام چنین مسولیتی مثل نوار قلب در نمایشگر های پزشکی ، فراز وفرود دارد. وطبیعتا  نباید انتظار داشت این فراز و فرود به یک خط ممتد بیانجامد. مگر آن که این خط ممتد در اوج باشد که این سخن آرمانی و دور از دستی است. باید که مرکز یا مراکزی باشد که از پژوهش های ادبیات اقوام و نیزادبیات لری  به طور مشخص حمایت کند حمایت همه جانبه،  تا پژوهندگان و دانشگاهیان ما انگیزه ای برای چنین کارهایی پیدا کنند. اما آنچه اتفاق نیافتاده این است که در حوزه ی ادبیات لری یا بختیاری پژوهش های علمی و پخته ای صورت نگرفته، در دهه های اخیر همراه با تحولی که در حوزه ی بازبینی متون ادبی کهن ،شده پژوهندگان ما سهمی نداشتند. هنوز همایشی به منظور واکاوی ادبیات لری چه شعر چه داستان و غیره برگزار نشده. ما کار انجام نداده ی زیادی داریم و چاره ای نیست جز آنکه با یک نگاه علمی  به کالبد شکافی ادب کهن و معاصر اقوام و سپس معرفی آن بپردازیم. ....زیرا تقویت ادبیات قومیت های ایرانی درواقع تقویت ادبیات ملی ماست ....         

                                                     متن گفتگو


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  86/05/24 | ساعت  0:44  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

 در پيچ و خم نهادهاي تصميم گير در روند كنكور و شيوه هاي برگزاري آن ،سخن از تغيير روش هاي گذشته و دراندختن طرحي نو است! درصورت تصويب نهايي و اجرايي شدن  اين طرح  ،معدل تحصيلي وسوابق علمي داوطلب در كارنامه  ورود به دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي وي تأثير خواهدگذارد.

اين اقدام دولت و مجلس، كه ازآن ، به پروسه  تغييرشيوه برگزاري كنكور  نيز ياد مي شود اگر به تصويب نهايي برسد ....

توقع همه اين است كه رويكرد جديد در ساختار آزمون سراسري كه البته اصل موضوع، بسيار مناسب با نيازهاي آموزشي كشور و متناسب با واقعيت هاي موجود است  به گونه اي طراحي شود ودر بستر اجرا قرار گيرد كه در گام نخست ،وضعيت نه چندان مطلوب  نظام آموزش متوسطه كه سايه ي سنگين كنكور تمام پيكره ي آنرا فراگرفته و از اين حيث دچار آسيب هاي متفاوت شده را سامان دهد و در مرحله بعد،  دوباره ذهنيت آزمايشگاهي بودن طرح  درمكرره ي آزمون وخطارا تقويت نكندوبا مطالعه و كارشناسي اجرايي، بنايي متين و در خور شأن جويندگان علم و دانايي در كشور نهاده شود.

 

                                                               منتشر شده ( اینجا)


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  86/03/09 | ساعت  22:46  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

   زندگي را، نخ به نخ

دود كرده بود

خاكستر حادثه‌هاش بر زمين،

نان و ربا مي‌خورد پيرمرد

نان و زمين هم گاهي!

انگشتانش را مي‌ليسيد

و مي‌گفت: الهي شكر!

دندان‌هايش اسكناس را مي‌جويد

سه چهار تا كركس

هر روز دور سرش می‌چرخیدند!

آخرين نخ‌هاي زندگي را

دود مي‌كرد

و كركس‌ها

در انتظار آخرين پلك‌هاي پيرمرد!

+ نوشته شده در  86/01/26 | ساعت  20:33  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

 

      

 

هردياري را آييني است ، برگرفته از خلق وخوي مردمان آن ديار. ونيز برگرفته ازسلوك اجتماعي وطرزانديشه ونوع نگاهشان به آن چه در گردونه ي روزگار به چشمشان مي آيد وبر دلشان مي افتد. آيين هاي فرهنگي ملت ها، آيينه هاي چگونه «انديشيدن» ايشان است به چگونه «بودنشان». و نوروز،آييني است ، چيده شده در سفره هاي ذهن و آيينه ي دل ايرانيان.هزاران سال است كه پارسيان ، تولد بهار را جشن مي گيرند.تولد بهار، تولد شور و شوق و سبزه و اميدو حركت است. صداي پاي بهار، صداي دعوت دوباره زيستن است...

حركت از خاموشي زمستاني و خفتگي در سرما به سمت جوانه زدن و شكوفا شدن و ميوه دادن. يك حركت منطقي و مجرد در جهت تناسب هستي وكوك عالم حيات. آغاز بهار ، آغاز نوشدن جهان هستي است.كه از دير باز ، در فرهنگ ايرانيان به عنوان روز نو جايگاه معتبري يافت. رسم نكو داشتِ نوروز ،رسمي همه ساله است. هر سال تكرار مي شود. اما تنها تكرار شده ايست كه ملال آور نيست. نه تنها چنين نيست كه ، نوروز خانه تكاني تكرار است...


     

 

                                                             

+ نوشته شده در  85/12/21 | ساعت  3:53  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

 دو نگاه به برف استان،«فنی» و «فرهنگی»

                                                                 

گويي قاليچه‌اي است كه انواع رنگ‌ها و درنگ‌ها در آن گره خورده. تابلوهاي متنوع و طبيعي، از مناطق خشك و سوزان كويرستان‌ها گرفته تا جنگل‌هاي انبوه و سرسبز و درياها و كوهستان و برف و ديگر مظاهر طبيعي، ايران زمين را كشوري منحصر به فرد كرده‌است و از ميان تنوع زيست‌محيطي كشور و ويژگي‌هاي مخصوص و طبيعي  هر منطقه، برف و كوه و البته سرما،سهم استان ما  شده است.

به طور طبيعي هرگاه سخن از برف مي‌شود، همه به ياد تلخي‌ها و سختي‌هاي ناشي از برف مي‌افتند. حق هم دارند؛ برف تا كنون جز در موضوع اسكي و آدم برفي ساختنش! هميشه دردسرآور بوده. برف با قطعي برق، با قطع ارتباط جاده اي، با ريزش كوه ، و غيره همراه بوده . اما آيا نمي‌شود با اعمال يك مديريت درست و حساب شده تا حد ممكن از تلخي‌هاي برف بكاهيم. در اين راستا  مديريت سنتي برف را بايد كنار گذاشت و با ابزار مطالعاتي و اجرايي مدرن وروزمند از اين نعمت سرشار و اثربخش در راستاي منافع استان بهره ببريم. برای انجام چنین امری نخستین  پیشنهاد، تشکیل کارگروه برف در استان است. 

همچنين پيشنهاد مي‌نمايد يكي از مراكز فرهنگي استان همایش  «شعر سراسري برف »را برگزار نمايد و شاعران استان و كشور  را براي تصوير تابلويي زيبا از اين حریر لطيف دعوت كنند... 

 

                                                                              بازدرج در (این‌جا)

                                                                                           

 

 


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  85/11/17 | ساعت  10:35  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

 چكيده‌اي از «مولوی در آيينه‌ي زمانه»

 

... اما مهم‌ترين حادثه‌اي كه در انقلاب  مولوي نقش دارد، طلوع شمس در قونيه است و آتشي كه اين مرد شگفت بر جان مولانا برمي‌افروزد يا بهتر است گفته شود، در آتش نهفته در دل دردمند مولانا به دمِ آشنا و غريب  خود  مي‌دمد و به ناگهان آتشفشان خفته در كوچه‌هاي قونيه شعله مي‌كشد و يخناي فسرده‌ي مدرسه و قيل و قالش، از هم مي‌گشايد. درست در روز دوشنبه بيست‌وششم جمادي الثاني سال 642 هـ . يك مرد غريبه‌ی با اين جهان و مردمان اين جهاني و آگاه از علوم شرعي و رياضي و حكمت، كه دنبال «آدمي» مي‌گشت...

... بسا مي‌ترسم، صوت نازيباي اين شكسته ناي و خسته ني، حق مطلب را ادا نكرده و قار قار قلمش شيفتگان آهنگ‌هاي شيرين را دل‌زده كند. پس بهتر است جلوتر نرود و تنها به يادآوري و معرفي شناسنامه‌اي گذرا و نيز روزشمار اتفاقات مهم زندگي آن بزرگ اكتفا كند و همگان را به قدم زدن در كوچه‌باغ‌هاي دل‌رباي آن ملّاي ملاحت‌آفرين و سايه‌هاي فرح‌بخش باغ مثنوي دعوت كند ...

 

همگان‌   را  بچشاند ،  بچشاند ،  بچشاند

هله‌ خاموش‌ که‌ شمس‌‌الحق‌ تبریز از این‌ می

به كه ماند؟ به كه ماند؟ به كه ماند؟ به كه ماند؟

 دل‌  من‌ گرد  جهان ‌ گشت‌  و نیابید مثالی‌

                                         

+ نوشته شده در  85/10/30 | ساعت  19:7  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 

زمانه، در تيرگي تكرار می­شد و گرده‌ي زمين، لگدكوب اهريمناني بود كه رو به قبيله‌هاشان كرنش می‌كردند. دين ابراهيم در ميان هياهوي درهم و دينار، فراموش می‌شد. دروغ و نيرنگ و خدعه در بازار جهل و ابوجهل، فراوان می‌‌شد. ابوجهل‌‌ها دروغ نگويند و خدعه نبافند، از چه ارتزاق كنند؟
در اين فضاي غبارگرفته، هر چه اميد، از چشمان روزگار می‌‌گريخت و بغض آسمان، در انتظار بهانه‌‌اي بود تا درد‌‌هاي زمين و زمان را گريه كند، براي ديدن باغ روشنايي و پرواز مژده‌‌هاي رنگ رنگ، هيچ پنجره‌‌اي ديده نمی‌‌شد.

يك نفر، اما هر روز و هر شب از ميان جماعت مردمان تكراري جدا می‌‌شد و آرام آرام به سمت حرا می‌‌رفت. او می‌‌دانست كه اين پنجره خسته نيست. چشم اميد و نجات، چشم مناجات، بسته نيست. انگار يك پنجره باز است. آري. .. حرا يك آغاز است.

 


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  85/10/05 | ساعت  13:29  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 
     وحید خلیلی اردلی / حافظ و عتابش به ریاکاران

 ...و قلندرانه پرده از پلشتي‌هاي اين دنياي رونده و چرخ دونده کنار می زندکه:

 تكيه بر اختر شب دزد مكن كين عيار                    تاج كاووس ببرد و كمر كيخسرو
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت              حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو

اما حافظ در روزگار خويش كه رياكاران بر خر مراد نشسته و بر طبل نفاق مي‌كوبند را به درستي شناخته و با نگاه عميق و عرفاني خود، آن را هم مانعي بر سر معاشقه با حضرت دوست مي‌داند و هم آفتي در مناسبات اجتماعي.
بنابراين، خود را از هم‌صحبتي با اهل ريا دور مي‌كند و صراحتا مي‌گويد:
من و هم‌صحبتي اهل ريا دورم باد                       از گرانان جهان رطل گران ما را بس
واعظان دروغين را كه بر منبر وعظ آن مي‌گويند و در خلوت خويش نه آن مي‌كنند، عتاب مي‌زند:
واعظان كين جلوه بر محراب و منبر مي‌كنند           چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگر مي‌كنند
گوييا   باور          نمي‌دارند     روز    داوري             كاين همه قلب و دغل در كار داور مي‌كنند

با كمي دقت در ابياتي كه حافظ شيرين سخن در مذمت ريا مي‌گويد، درمي‌يابيم كه لسان‌الغيب به شدت از ....                           


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  85/07/20 | ساعت  17:13  توسط  وحید خلیلی اردلی  | 
برچسب ها
اشاره
درس‌نامه‌ی دانشگاهیِ «تازه‌تر از باران» (زبان و ادبیات فارسی عمومی) که با رویکردی نو تألیف شده، برای تدریس در دانشگاه‌های سراسر کشور منتشر شده‌است.
سازمان سمای کشور پس از گذراندن سه مرحله داوری کتاب، توسط استادان زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه‌های شهرکرد و تهران، نشر کتاب را پذیرفته و از بهمن ماه 1392 در اختیار دانشگاهیان عزیز قرار گرفت.

شماره تماس توزیع کتاب:
2223193 ـ 0381
برگزیده‌ها
دیگر پایگاه‌ها
..
..

  RSS  

.. ..