تبليغاتX
از کوچه ی رندی

پاسخ به پرسش های فاطمه شفیعی از بخش ادبیات تبیان:

ادبیات قومی ایران چه تاثیری بر ادبیات فارسی می‌گذارد و جایگاه آن در بدنه ادبیات کجاست؟

گاهی ادبیات قومی ایران بر ادبیات فارسی و ملّی ما تاثیر می‌گذارد و گاهی برعکس ادبیات ملی از ادبیات بومی و قومی تاثیر گرفته است و اگر کسی بخواهد بر ادبیات فارسی اشراف پیدا کند، ناگزیر است تمام مولفه‌های ادبیات و از جمله ادبیات بومی و قومی ایران را رصد کند و بشناسد.
و...
 گنجایش آوایی، هجایی، زبانی و نیز معنایی و معنوی در عمق جان و تن اقوام مختلف ریشه دارد و همین ریشه‌ها در ادبیات آنها با موسیقی متفاوتی نمود پیدا کرده است و می‌تواند چشم اندازها و امکانات زبانی متنوعی را به زبان فارسی سرایت بدهد و همه این مولفه‌ها باید شناخته و معرفی شوند.

                              ادامه ی این مصاحبه در:         (اینجا)

+ نوشته شده در 91/02/12ساعت 13:35 توسط وحید خلیلی |

۱) ساماندهی کلّی فعالیت­های پژوهشی و تولیدات ادبی مخاطبان سما، سیاستگذاری و تلاش در راستای شناسایی و معرفی استعدادهای اهل قلم سمای کشور و همکاری با ماهنامه سما و از برنامه های اصلی این انجمن است. 
... معلمان، استادان دانشگاه، هنرمندان و نخبگان اهل قلم سراسر کشور که مایل باشند با این انجمن همکاری کنند، طبق اساسنامه­ی انجمن، می­توانند با معرفی رؤسای مراکز استانی سما، عضو این انجمن باشند. 

 + اخبار انجمن اهل قلم و جزئیات فراخوان سراسری:                 (اینجا)


۲)  تکمیلی در ایبنا نیوز (اینجا)

+ نوشته شده در 90/10/14ساعت 0:29 توسط وحید خلیلی

۱) مقاله­ی پژوهشی «بسته­های فرهنگی فردوسی برای نسل امروز » در همایش بین ­المللی بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در هزاره­ی دوم شاهنامه پذیرفته شد. این همایش با همکاری آکادمی علوم تاجیکستان و مرکز مطالعات شبه قاره و آسیای جنوبی و دانشگاه سیستان و بلوچستان برگزار می­گردد.

چکیده:
یکی از نیازهای بنیادین نسل ما، به ویژه جوانان، که رهگذران اصلی گذارِ پارادوکسیکال سنت و مدرنیته­اند، این است که بدانند «چرا» و«چگونه» مفاخر ادبی­شان که شهرت و مقبولیّت جهانی دارند، به دردشان می­خورد و به همین دلیل نیز در مواجهه با فردوسی بزرگ از خود می پرسند: براستی فردوسی به چه درد ما می­خورد؟
صدها سال است که برای ماندگاری نسخه­ی شاهنامه و کالبد شکافی متن آن، برای یافتن لایه­های گوناگونِ سخن و اندیشه­ی فردوسی، تلاش، پژوهش و کنکاش می­شود. هزاران کتاب ارزشمند و مقاله­ی مفید در واکاوی آن متن گران­مایه نگاشته شده است؛ اما آن چه قابل تأمل می­نماید، این است که نوع زندگی بشر، با قرون گذشته کاملاً متفاوت شده و نیازها و رازهای...(بقیه در ادامه ی مطلب)

۲) میدان فردوسی در شهر رم ایتابیا (عکس)

۳) قیصر در میان دو آیینه، یادداشت تازه در: (سایت شاعران پارسی)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 90/07/16ساعت 19:9 توسط وحید خلیلی |


۱) سخنی با هم تباران عزیز در گستره ی ایران زمین ... در  (اینجا)

۲) دوست فاضل و شاعرم، سید مهدی افضلی، عاشقانه هایش را به دنیای مجازی آورد... (اینجا)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 90/04/21ساعت 21:54 توسط وحید خلیلی

 ارائه ی مقاله ی ( آسیب شناسی ادبیات بومی در بازخوانش  مثنوی بختیاری دکتر قیصر امین پور ) در مین همایش بین المللی ترویج زبان و ادب فارسی و دانشگاه مازندران...
                                                                    از چکیده:
 یکی از مهم ترین چالش ها بر سر راه بالندگی ادبیات اقوام ایرانی، گسست ارتباطی با استادان بزرگ و منتقدین آثار ادبی است.از همین روی ممکن است با تحولات زبانی و محتوایی ادب فارسی فاصله بگیرد... در این مقاله به جز آشنایی با چگونگی سرایش، آوانگاری، معنی واژه ها، طرز انتشار نخستینِ این مثنوی گویشی؛عناصر و نکته های ادبی و زبانی به کار رفته در آن نیز نمایانده می شوند.همچنین با وجود تنگناهایی که در ترجمه ی  شعر وجود دارد، بیت به بیتِ این مثنوی به زبان های انگلیسی و فارسی برگردان شده است.
کلید واژه ها :
          قیصر امین پور، شعر بومی، گویش بختیاری، مثنوی گویشی قیصر
 

قافله بـــار ایکُـــــنه دلُــم وِ بــارس               چی باری سـرِ دلُم گَرت و غُوارِس
قافله بار ایکُـــنه زِ شـاه خراســـو                دلُم چی چاله تشی مَندِه وِ جاسو
تش سُهری وِ دلُم زیـدی وُ رَهدی               مر وَ دی بی سی تشی،ویدی و رهدی
زِ گُتند تا دشـــتِ اوبیـد تا عقیلی               همه جا سـوز آویده سـوزِ قصیلی
همه جا سوز آویده غیـر اِز دلِ مو                ای گِره نِه  کی گُشه زِ مشکلِ مو
زِ گُتند زِیدم وِ دَر تا شیـخ سلیمو                تا قـیامت یادُمِ او عـهد و پیــتمو
...
متن و برگـردان انگلیسی برخی از ابیات مثنوی در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 90/02/22ساعت 18:37 توسط وحید خلیلی |


وقتی داستان آوازه ی «شیخ اجل» را در فراسوی مرزها می شنوی ، بی هیچ درنگي ، می پذیری که وسعت و ژرفای نگاه این شاعر و سخندان پارسی، این شایستگی را دارد که مرزهای مشرق زمین را در نوردد و تا عمق جان جهانیان نفوذ کند؛امرسون(Emerson)، شاعر مشهور آمریکایی که همگان از تاثیر سعدی بر وی آگاهند ،گفته است :«سعدی به زبان همه ی ملل و اقوام عالم سخن می گوید و گفته های او مانند هومر، شکسپیر، سروانتس و مونتنی همیشه تازگی دارد.» و نیز گفته است:«سعدی شاعرِ دوستی، عشق ، ایثار، صفا و آرامش است»
... حالا دلت می خواهد به کانون سعدی پرور فارس و ملت سعدی دان و سعدی ساز پارسی درود بفرستی که در دامان خویش چنین گوهر تابنده ای را پرورانده و به هر انسان شیفته ی هنر و دانایی در همه جای عالم پیش کش کرده و خدا را شاکر باشی و قدر نعمت گزارده باشی تا چون آن گرانمایه گوهر را بر دریای هنر و ادب ایرانی مان زیادتر کناد و نیز با کمال متانت و دریافت ، به بهار به ویژه اول اردیبهشت ماه جلالی اش سلام کنی و حرمت نهی.

                                                                 باز درج این یادداشت در ( اینجا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 90/01/02ساعت 22:10 توسط وحید خلیلی |

رند باشی یا نباشی؛فارسی بدانی یا ندانی؛سخن شناس باشی یا نباشی؛ وقتی به ایهامستان دل‌انگیز این نابغه ی نامدار قرن هشتم ایران‌زمین گام می‌نهی،لبریز می‌شوی از حسی تازه‌،حس «دوستی و درستی».مثل کسی که روزهایی را در سفرهای پی‌درپی و گردش در باغ‌های پر سایه و ثمر گذرانده باشد و بعد،از او بپرسی:سفر چگونه بود؟ می‌گوید:«خوب، جایتان خالی» همین! یعنی آن چه دیده و شنیده و آن جاها که رفته و هوایی که تازه کرده و گرد خستگی از جان و ورح زدوده،در همین پاسخ کوتاه خلاصه می‌کند.
شما هم وقتی در شکرستان شیرین سخن شیرازی به گردش و معنا جویی می‌روی، از آن همه دیده‌ای و شنیده‌ای و گرد ملال از جان و روح زدوده‌ای و تازه شده ای و همه حس ایرانی بودنت را باز یافته‌ای و بیرون آمدی،از تو بپرسند چگونه بود؟ می‌گویی:«خوب، جایتان خالی» همین!سوغات خود خواجه هم از آن همه تأملات عارفانه و دریافت‌های سر در گریبانه و سوداهای مستانه،از همین جنس است؛جمع کثراتی از معناها و دریافت‌ها و دیده‌ها و خوانده‌ها و شنیده‌هایش در نزدیک به پانصد غزل گهربار خلاصه شده است.از این سبب است که حافظ را عصاره و خلاصه ی همه ی ادب و فرهنگ ایران زمین می‌دانند. و نیز آیینه ی بازتاب آن گوهرها...
تازه این گوشه ی شناخته شده و مکرری از حافظ خوانی است و تا حافظ دانی هنوز هزار راه نرفته و هزار ابهام ناشکفیده باقی است.شیرین سخنِ شهرآشوب پارسی، انگاری هم دور است، هم نزدیک.دور است چون پیچاپیچ ایهامات و متناقض نماهایش به آسانی به دست نمی‌آیند.و نزدیک است چون گه گاه از لابلای هجاهای فاخرش ...

  بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود
 اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
...  ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 89/07/25ساعت 21:26 توسط وحید خلیلی |

                                                    / برای روز شعر و ادب فارسی

    من ايراني ام
و از تبارغزل هاي شكوهمند،
سروهاي سربلند
كه در وسعت قافيه ها قد كشيده اند.
تمام ريشه هاي من
درابيات بلند فردوسي آرام گرفته اند.
من از قبيله ی كتيبه هاي كهن ام
و اين تبار را
به هزار خون دل فردوسي
ودغدغه هاي هزار رودكي
درنگاه نقش هاي منوچهري
با كجاوه ی رنج هاي ناصرخسرو
دخيل نيازهاي مولوي
رازها و ناز های حافظ
ازگزند باد و باران ،
واز تبرهاي  قوم كش زمانه
به سلامت گرفته ام.
من اين قبيله را
از هرچه نيرنگ ،
از هرچه نيزه،
واز هرچه تفنگ هاي وحشي ،
درپشت سپرهاي مثنوي...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 89/06/27ساعت 0:11 توسط وحید خلیلی |

از میان دوستان و دانشجویان و به خصوص اهالی محترم استان چهارمحال و بختیاری ،افراد زیادی بوده و هستند که جویای احوال شاعران و ادبیان کهن استان اند. از جمله شاعران دیرسال اما کمتر شناخته شده ای که درباره اش زیاد سوال می شود ، ادیب متعهد و عالم  وارسته ی اواخردوره ی  قاجار ، ملّا زلفعلی شهرانی کُـرّانی یا کرونی ( 1260 ـ 1340 هـ . ق. ) است .
برای معرفی دقیق این شاعر دانش ور ، مجال گسترده تری لازم است ؛ اما در این اندک مقال ، به طور گذرا به شرح زندگی و آشنایی با برخی اشعار شاعر پرداخته می شود.
برخی پژوهشگران ادب بختیاری بر این اعتقادند که این مرد دانشور و شاعر خوش قریحه ، نخستین کسی است که اشعارش را به گویش لری بختیاری سروده است.هرچند از«عماد لر» ، دوست و هم عصر عطاملک جوینی و « هزار اسب بانگیر» و دیگران ، ابیاتی پراکنده به گویش محلی دیده شده اما مجموعه ی دیوان « ملّا زلفعلی کرّانی » را باید نخستین مجموعه ی شعر پخته با درون متنی عالمانه ، به گویش بختیاری به حساب آورد.      
« معراجنامه » ، «بازنویسی منظوم حدیث کسا»،«تجلیل از پاک اندیشی ها و وطن یاری همتباران »،«به گزینی واژه های اصیل بختیاری »،«کاربرد هنرمندانه ی ترکیبات وامثال رایج درفرهنگ بومی» و چندین و چند محور دیگر ، همگی گویایی روشنی ذهن وسختگی  زبان و استواری سخن و فصاحت کلام و طبع روان شاعر است . و نیز آمیختگی طنز و کنایه ، به روانی شعر دلکش او رونقی دو چندان داده است...

اي که از اصل بد و نيک حوَر خوت داري /    پرده‌ي عيب مکن پاره که خوت ستاري
به بياوون تهُ هفتاد و دو ره پيدا هد       / سي چه يه دز مئنه هفتاد و دو ره واداري
ادامه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 89/03/19ساعت 23:46 توسط وحید خلیلی |

پذیرفته شده در پنجمین همایش انجمن ترویج زبان و ادب فارسی / دانشگاه یزد/ شهریور ۸۹

چکیده :  امثال وحكم ، کهن ‌ترين شاخه ي ادبيات است. مَثـَل های  ايزوپ يوناني و امثال سليمان ‌بن داوود، قدمتي هزاران ساله دارند ؛ براساس همین دیرینگی ، بهترين ابزار براي كالبد شكافي سلوك اجتماعي و حيات ديني ، علمي ، فرهنگي و سياسي مردمان گذشته اند . و آشنايي دقيق با امثال و حكم هر ملتي، راه را برشناخت شئون گوناگون زندگی آن ملت درگذشته وحال  هموار‌ترمي‌كند.
قرآن مجید  نیز كه دربردارنده ی همه ی زیبایی های ادبي است ، با نخستين تلألو خود، به گونه‌هاي مختلف در سخن شيرين فارسي جلوه كرده است و مشربی حیات بخش و هنرآفرین برای ایرانیان اهل ذوق و ادب و دانایی شده است. ازجمله مهم ‌ترين اشکال  سخن فارسي كه آيات قرآن در آن متجلي گرديده است، امثال و حكم فارسي منظوم است كه به امثال سائره ي قرآنی متمثل شده اند. ازاین رهگذار، آیات قرآن کریم ، به اطوار گوناگون ،  دراندیشه ، شعر و سخن شاعران شیرین سخن ، تاثیر گذارده  و روح و جان شعر پارسی را طربناک و تابناک کرده است. ایرانیان خوش فکر و اهل دقت ، اندیشه و تفکر ریشه دار خویش را به اولین نور افشانی های کلام آسمانی گره زدند. با گوهر معنایش انس گرفتند و چه فراوان به مؤانست و بهرمندي از کتاب خدا همت گماشتند . هر قطره از باران وحی مقدس که در کام صدف های ادب پارسیان فرود می آمد، مجسمه ای از هزار درّ شاهوار می شد . آسمان ادب ایران زمین از آیه های آسمانی ، ستاره نشان شد و اقیلم هزار نقش شعر پارسی ...*


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 88/12/28ساعت 11:35 توسط وحید خلیلی |

حكيم طوسی، وقتي مي خواهد قريب به شصت هزار بیت باشکوه خويش را آذين ببندد و شاهنامه ي نامور خويش را آغاز كند ، شاهنامه اي كه « نه نامه اي به شاهان »، كه «نامه اي شاهانه» مي خوانندش(1) ،لابد بيش از بقيه ي اوقات سروده هايش به بيت نخست انديشه مي كند. آفريننده ي هزاران بيت و چيننده ي هزاران قافيه ، اتفاقي و به ذوق شاعرانگي و بنا براستعداد بيت بندی (شاعری)، بيت اول را در تارك نامه ي شکوهمند خويش نمي نشاند:
به نام خداوند جان و خرد                             كزين برتر انديشه برنگذرد  (2)
همه اين بيت را از بَـرهستيم . روان مي خوانيمش ، انگاري يك لطيفه اي بالاتر از بار موسيقيايي  يا شكوه حماسه سرايي در ذات واژه هاي اين بيت نهفته است. با كمي مداقه و غور دراين بيت نخست ، به نظر مي آيد ، آن حكيم ايرانی ، با وسواس تمام، اولين بيت را مي بندد. فردوسي مشكل قافيه ندارد ، مشكل بيت ندارد ، مشكل چيدمان و ا‍ژه ها را ندارد... حكيم ، اصرار دارد در همين بيت نخست ، دل خدای خویش  را به دست آورد !  توجه خالق  را عميقا ، به خويش جلب كند.  
شايد ساعت ها مي نشيند و انديشه مي كند ،نابغه اي توانا مثل فردوسي ،وقتي به درياي تفكر مي زند ، حتما ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 88/09/12ساعت 23:36 توسط وحید خلیلی |

دو سه روزی از حرف های این بنده در گفتگویی تلفنی با یکی از خبرگزاری های کشور(شبستان) ، در خصوص بی توجهی مترجمین، به شعر اقوام ایرانی نگذشته بود که کتابی ارزشمند با ترجمه ی معادل های بختیاری اش به دستم رسید ...
الهی شکر، بار دیگر در سرزمین اجدادی ما ، خوزستان ، یک نفر «به نام ایل» نوشت ،  ازدیارهنرمندان و شاعران و پژوهشگران برجسته و فرهمند  ، یک نفر،به اندازه ی همه ی کسانی چون من که برای بختیاری هیچ کار نکرده ایم ، و فقط در فکر آنــیم که نان و نام خویش را به تابه ی سخاوتمند ونجیب ایل مهیا کنیم و دیگرهیچ (!)؛ حرف های تازه زده است ؛ تلاش کرده است ؛ و با سرانگشت ذوق و تحقیق ، غبار از چهره ی پاک و اصیل واژه های لری و بختیاری کنار زده است.
وقتی کتاب «می نویسم اندیکا » به دستم رسید، با شوق فراوان خواندمش ، هم شعر بود و احساس و عاطفه ، هم شعور بود وکنکاش و مداقـّه .البته دراین مجال اندک ، نه قصد هست و نه درتوان بنده که تمام قامت کتاب به نقد کشیده شود ،  که خواندن این کتاب تازه چاپ شده و اهمیت کلی آن، به خصوص در خدمتی که به فرهنگ واژگانی لری شده است،بهانه ای شد تا ضمن معرفی آن به دوستان وعلاقه مندان به شعر و ادب و فرهنگ اقوام ایرانی و به طور ویژه فرهنگ وادب بختیاری،به برون متن این مجموعه نگاهی گذرا بیا ندازیم.  
رهدار، شاعر هم تبار ما ، هم دیوان شعری به مخاطبان سپرد و هم فرهنگ نامه ی فشرده ای ازهجاهای دیرین و شیرین بختیاری که درغوغاهای گوناگون عصرما  به فراموشی رفته اند را گرد آوری کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 88/04/28ساعت 19:17 توسط وحید خلیلی |

وجود گنجینه ی عظیمی از مثل های سائره و داستانک های جاری در گفتمان قدیم و جدید بختیاری ها نشان می دهد که مردمان این تبار، بسیارخوش قریحه و ذوق بودند و باورها و آیین های خویش را به تار و پود هجاهای دیرین و شیرین خود گره می زدند و آنان را سینه به سینه به نسل های امروزی رسانده اند. گنجایش آوایی، هجایی، زبانی و نیز معنایی و معنوی در عمق جان و تن این تبار به قدری وسیع بوده و هست که در شکار هیچ تصویری شاعرانه یا سخنی حکیمانه یا هشداری آسمانی و اخلاقی و نیز رویکردهای اعتراضی به اوضاع اجتماعی و سیاسی، جا نمی مانده و نمی ماند... 

  شعر و ادب بختیاری را باید از دو منظر دید، یکی آثاری با گویش بختیاری و دیگر گویشورانی با تولیدات ادبی به زبان قومی و ملی که در عرض و طول این منظر باید پژمان بختیاری، داراب افسربختیاری، ملا زلفعلی کرونی و دکتر قیصرامین پور، علی صالحی، و دیگر بزرگان را با هم دید و سنجید. به لحاظ ریخت برون متنی شعر بختیاری باید تا حدود زیادی بین ترانه ها و دیگر اشعار تفاوت قائل شویم ابراز داشت:  ترانه های بختیاری چه آن ها که شناسنامه دارند و چه ابیات بی شماری که بی هیچ نشانه ای و نام خالق اثری در بین مردم جاری و پرکاربرد بودند از نظر بار موسیقیایی و نیز کیفیت هجاها گویای قدمت ودیرینگی این شعبه ی ادبی در میان این تبار است.

نکته ای که بسیار به رونق شعر محلی ما کمک می کند موضوع برگردان شعر به فارسی است و هر شاعری بهتر و بلکه لازم است شعر محلی خود را خودش ترجمه کند و همراه با ترجمه آن عرضه کند. شعرمحلی را باید به بازار نقادی و چکش کاری ادبی ملی رساند، ما باید شعر محلی خود را به هر طریق که شده به دست منتقدان ادبی و شعری بزرگ کشور برسانیم تا توسط ایشان نقب بخورد و نقد شود در غیر این صورت  شعرما در حصار زاگرس می ماند... کالبد شکافی بطون مختلف ادبیات اقوام ایرانی و بخصوص ادبیات بختیاری راه را بر شناخت زوایای ناشناخته ادب ایرانی و فارسی هموار می کند.
نکته ی بسیار اساسی تر برای معرفی قابلیت های شعر و ادب بومی و به تبع آن بختیاری، برمی گردد به همت دولت مردان و بخصوص دستگاه های متولی ، دانشگاه ها و وزارت خانه های مربوط و مهمتر از همه شورای عالی انقلاب فرهنگی است، به نظرم باید ادبیات بومی یا ادبیات اقوام ایرانی در دانشگاه ها مورد پژوهش و تدریس قراربگیرد، چه اشکالی دارد ادبیات اقوام ایرانی را به عنوان یک رشته تحصیلی یا به عنوان چند واحد درسی دردانشگاهها تدریس شود.
وی در تشریح این موضوع افزود: در این صورت به طرزی رسمی و دانشگاهی یکی از حلقه های ادبی ایرانی ما که به راحتی نمی تواند در سطح ملی قد بکشد و خود را می نمایاند به این صورت از دل ادبیات تطبیقی اقوام، گوهر های اصیل ایرانی با رنگ و ریخت بومی در دو حوزه ی لفظ و معنا معرفی می شود و برکات آن به کلیت ادبیات فارسی کمک می کند.
                                              متن اصلی گفتگو ( این جا )
+ نوشته شده در 87/12/07ساعت 14:58 توسط وحید خلیلی |

 

ناگفته روشن است که سرعت پوست اندازی درسطوح گوناگون زندگی بشرامروز ، بیشتر از هر زمانی است. نو به نو شدن و دگرگونی های همه جانبه، درتمام جولان گاه های حیات،  چنگ زده است.زبان انگلیسی ، اگر چه در مقایسه با پختگی وبرومندی و دیرپایی زبان فارسی ، زبانی است با تغییرات فراوان در طول تاریخ ،و بنیادی  است با امکان دیگرگونگی زیاد، اما به عنوان زبان رایج درفن آوری های جدید و ازآن مهم تر،زبان وخط برترتغییرات رایانه ای( الکترونیکی)،مسوولیت زبان های دیگررا،سخت ترازهمیشه کرده است.وکیست که نخواهد زبان فارسی ،این کهن درخت تازه و با طراوت ویادگار خون دل خوردن قرن های پیاپی ایرانیان اندیشمند و متعهد،پاسبانی نشود؟ وحتی به زبان پر رونق دنیا تبدیل نگردد ؟ برای به دوش کشیدن چنین مسوولیت بزرگی،چاره ای نداریم جزآنکه همراه باشتاب دگرگونی ها ی زمانه،برای نگه داشتِ زبان وادبیات کهن فارسی ، در دو بخش علمی و عملی ،آماده و برنامه مند عمل کنیم.
ادبیات نوشتاری حاکم برجراید ـ به ویژه جراید زیبا چهره و زیاد شماره !ـ ،رسانه ها وخبرگزاری های رسمی کشور،نمونه ی آشکاری ازاین آشفته بازار وضرورت هوشیاری واقدام سریع واساسی همگان درجهت حراست از زبان وادبیات فارسی و توجه بیشتر به شیوه های نو وکاراتر در آموزش آن می باشد.
این درحالی است که درگستره ی مفاهیم ودروس تحت آموزش هردوبخش زبان فارسی و ادبیات فارسی،در آموزش و پرورش و دانشگاه ها ، نشانی از نشانی دادن این دگرگونی ها به دانش آموزان و دانشجویان وچگونگی  هماهنگ شدن با این رویکرد پر شتاب وجود ندارد. وپاره ای موارد هم که وجود دارد فقط درکلاس درس به عنوان اسلوب نگارش فارسی رعایت می شوند!  پس:

 ادامه و باز درج این مطلب ( این جا )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/06/26ساعت 23:41 توسط وحید خلیلی |

    كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست؟                 چرا به دانه انسانت اين گمان باشد؟!

...و چه وفادارند پارسيان حقيقت پرست ، كه اين دگرگوني پر از رمز و راز را قرنهاست پاس مي دارند. اين آيين ديرپا و چندين هزار ساله ، كه هم مورد تكريم و پاسداشت ايرانيان و هم بسياري از كشورها و ملت ها خصوصا در آسياي ميانه است ، هميشه با طلب بركت و مباركي مردم براي همديگرهمراه  است. حتي مردم با شنيدن نام نوروز شادمان مي شوند. و اين نشان از آن دارد كه اين آيين ديرين ،فراتر از حساب و كتاب نجومي و تقويم با سليقه و به گزيني ايرانيان گره خورده است.اين تكرار را از منظر ديگري هم مي توان ديد. و در انديشه ي خانه تكاني اش بود.تكرار نوروز در سفره هاي محرومين.

 ديدن يا شنيدن اينكه برخي سفره هاي هفت سين ، دست كم با سيب و سنجد و سبزه تزيين نمي شوند ، سفره هاشان توان هم سفري با هفت سين سنتي را ندارد، نوروز را هم غمگين مي كند. و اين تكرار تلخ و گزنده ايست. وچقدر تلخ بايد باشد براي آناني كه وظيفه شان و هم وعده هاشان رنگين كردن سفره هاي محرومين بوده و هست. از اين تكرار هم بايد خانه تكاني كرد. كه اين غمگنانه ترين آهنگ نوروز است. و چه شادي آور است چيدن سيب و سبزه و سنجد بر سر سفره هاي ساده و رنج ديده ي اقشار محروم جامعه!

                ادامه ( اینجا )                                                                                  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/12/29ساعت 17:33 توسط وحید خلیلی |

 

 

شهر را به کنجی رانده اند
این آجر های قد کشیده
قفس تیر آهن های فربه
که خورشید را بلعیده اند
ـ یک جا ـ
رمقی در رگ برف و باران نمانده است
زمستان این کوچه ها گرم نیست !
آسمان  ،
از بام شهر ما عبور کرد
پر های سفیدش مانده اند
روی سر کوه ها .
هیچ گنجشکی ، اما ،
بر لب حوض این حیاط
میهمان نشده است.
درخت ها  دیگر
چشم دیدن تیر آهن های فربه ،
 آجر های قد کشیده را ندارند.

+ نوشته شده در 86/09/25ساعت 20:54 توسط وحید خلیلی |

اصل مثنوی دلتنگی های قیصر(مثنوی فال حافظ):

قافله بار ایکُنه دلم وِ بارس                   چی باری سرِ دلُم گَرت و غُوارِس
قافله بار ایکُنه زِ شاه خراسو                دلم چی چاله تشی مَندِه وِ جاسو
تش سُهری وِ دلُم زیدی وُ رَهدی           مر وَ دی بی بسی تشی ویدی و رهدی
ز گتند تا دشتِ اوبید تا عقیلی             همه جا سوز آویده سوزِ قصیلی
همه جا سوز آویده غیر اِز دلِ مو            ای گِره نِه  کی گُشه زِ مشکلِ مو
زِ گُتند زَدُم وِ دَر تا شیخ سلیمو             تا قیامت یادُمِ او عهد و پیمو
زِ گُتند زَدُم وِ دَر تا پُل پرزین                   پُرِ لام گُل باوینُه پُر ِ دلُم خین

و...................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/08/10ساعت 16:10 توسط وحید خلیلی |

پرسش مندي ، از جمله ابزار معتبر و موثري است كه راه به پاسخ و يقين مي برد ونهادينه كردن اين رسم نكو ، به معناي دست گيري مخاطبان،براي رسيدن به سرمنزل مقصود در جاده ي تعليم و تربيت است.
هـم سـوال از علـم خيـزد هم جـواب       همچو خار و گل كه از خاك است و آب
براستي اگر ما بتوايم  فرزندانمان را به خلاقه ي پرسش مندي مجهز كنيم و به آن ها بياموزيم كه طرح پرسش ، كليد دستيابي به پاسخ هاي بزرگ است ،راه پر پيچ و خم آموختن را برايشان هموارتر كرديم . زيرا داشتن پرسش به واقع مجهز كردن ايشان به چراغي است كه مي تواند كوره راه هاي نادانستن را به كمك آن آسوده تر در نوردند.پرسش چراغي در دست است براي عبور از كوچه هاي تاريك ناداني تا رسيدن به صبح روشن دانايي. این اعتبار تا بدانجا رسیده است  که منزلت آدمی را به پرسش هایی که در دل و دیده اش موج می زند می دانند ،نه فقط پاسخ هایی که در ذهن دارد! و اینکه  که به نظر می آید، آدم پرسشمند قدری فراتر از آدم پاسخمند دارد !...

گوينده ي مقبول در واقع ، يك شنونده ي قابل است. به همين قياس، پرسش گر مقبول يك پاسخ دارنده ي قابل است.
مولانا در ابياتي اين مقوله را اين گونه وا مي نمايد كه:
كودك اول چون بزايدشيرنوش            مدتي خامش بود او جمله گوش
مدتي  مي بايدش  لب  دوختن          ازسخن  تا   او   سخن   آموختن
ور نباشد گوش وتي تي مي كند       خويشتن  را  گنگ گيتي مي كند
كرِ اصلي كش نبد زآغاز گوش        لال باشد كي كند در نطق  جوش
زانكه  اول  سمع  بايد  نطق را       سوي  منطق   از  ره  سمع  اندر آ(3)

                                                                 باز نشر این یادداشت

                   همچنین : بیستم مهر ماه روز بزرگداشت حافظ بر تمام حافظ دوستان خجسته باد

                                                 یادداشت : حافظ و عتابش به ریاکاران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/07/07ساعت 10:33 توسط وحید خلیلی |

گفتگو با  نشریه لـور در خصوص ادبیات اقوام و...

ادبیات به طور عام آن باید واگوی دردها و رنجها و شادی ها و شِکوه ها و آرمانهای ملتش باشد چه ادبیات قومی چه ملی و چه جهانی.مگر نه این است که باکالبد شکافی ادبیات ملتهای گذشته به طرز سلوک اجتماعی شان پی می بریم و با زوایای مختلف اندیشه و عمل جوامع گذشته آشنا می شویم. در این راستا شما نمی توانید نمره ای مشخص برای ادبیات هیچ قومی تعیین کنید .کارکرد ادبیات اقوام و ملتها برای انجام چنین مسولیتی مثل نوار قلب در نمایشگر های پزشکی ، فراز وفرود دارد. وطبیعتا  نباید انتظار داشت این فراز و فرود به یک خط ممتد بیانجامد. مگر آن که این خط ممتد در اوج باشد که این سخن آرمانی و دور از دستی است. باید که مرکز یا مراکزی باشد که از پژوهش های ادبیات اقوام و نیزادبیات لری  به طور مشخص حمایت کند حمایت همه جانبه،  تا پژوهندگان و دانشگاهیان ما انگیزه ای برای چنین کارهایی پیدا کنند. اما آنچه اتفاق نیافتاده این است که در حوزه ی ادبیات لری یا بختیاری پژوهش های علمی و پخته ای صورت نگرفته، در دهه های اخیر همراه با تحولی که در حوزه ی بازبینی متون ادبی کهن ،شده پژوهندگان ما سهمی نداشتند. هنوز همایشی به منظور واکاوی ادبیات لری چه شعر چه داستان و غیره برگزار نشده. ما کار انجام نداده ی زیادی داریم و چاره ای نیست جز آنکه با یک نگاه علمی  به کالبد شکافی ادب کهن و معاصر اقوام و سپس معرفی آن بپردازیم. ....زیرا تقویت ادبیات قومیت های ایرانی درواقع تقویت ادبیات ملی ماست ....         

                                                     متن گفتگو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/05/24ساعت 0:44 توسط وحید خلیلی |

 در پيچ و خم نهادهاي تصميم گير در روند كنكور و شيوه هاي برگزاري آن ،سخن از تغيير روش هاي گذشته و دراندختن طرحي نو است! درصورت تصويب نهايي و اجرايي شدن  اين طرح  ،معدل تحصيلي وسوابق علمي داوطلب در كارنامه  ورود به دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي وي تأثير خواهدگذارد.

اين اقدام دولت و مجلس، كه ازآن ، به پروسه  تغييرشيوه برگزاري كنكور  نيز ياد مي شود اگر به تصويب نهايي برسد ....

توقع همه اين است كه رويكرد جديد در ساختار آزمون سراسري كه البته اصل موضوع، بسيار مناسب با نيازهاي آموزشي كشور و متناسب با واقعيت هاي موجود است  به گونه اي طراحي شود ودر بستر اجرا قرار گيرد كه در گام نخست ،وضعيت نه چندان مطلوب  نظام آموزش متوسطه كه سايه ي سنگين كنكور تمام پيكره ي آنرا فراگرفته و از اين حيث دچار آسيب هاي متفاوت شده را سامان دهد و در مرحله بعد،  دوباره ذهنيت آزمايشگاهي بودن طرح  درمكرره ي آزمون وخطارا تقويت نكندوبا مطالعه و كارشناسي اجرايي، بنايي متين و در خور شأن جويندگان علم و دانايي در كشور نهاده شود.

 

                                                               منتشر شده ( اینجا)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/03/09ساعت 22:46 توسط وحید خلیلی |

   زندگي را ، نخ به نخ

دود كرده بود

خاكستر حادثه هاش برزمين،

نان و ربا مي خورد پيرمرد

نان و زمين هم گاهي ،

انگشتانش را مي ليسيد

و مي گفت : الهي شكر!

دندان هايش اسكناس را مي جويد

سه چهار تا كركس

هر روز دور سرش می چرخیدند!

آخرين نخ  هاي زندگي را

دود مي كرد

وكركس ها

در انتظار آخرين پلك هاي پيرمرد!

+ نوشته شده در 86/01/26ساعت 20:33 توسط وحید خلیلی |

 

      

 

هردياري را آييني است ، برگرفته از خلق وخوي مردمان آن ديار. ونيز برگرفته ازسلوك اجتماعي وطرزانديشه ونوع نگاهشان به آن چه در گردونه ي روزگار به چشمشان مي آيد وبر دلشان مي افتد. آيين هاي فرهنگي ملت ها، آيينه هاي چگونه «انديشيدن» ايشان است به چگونه «بودنشان». و نوروز،آييني است ، چيده شده در سفره هاي ذهن و آيينه ي دل ايرانيان.هزاران سال است كه پارسيان ، تولد بهار را جشن مي گيرند.تولد بهار، تولد شور و شوق و سبزه و اميدو حركت است. صداي پاي بهار، صداي دعوت دوباره زيستن است...

حركت از خاموشي زمستاني و خفتگي در سرما به سمت جوانه زدن و شكوفا شدن و ميوه دادن. يك حركت منطقي و مجرد در جهت تناسب هستي وكوك عالم حيات. آغاز بهار ، آغاز نوشدن جهان هستي است.كه از دير باز ، در فرهنگ ايرانيان به عنوان روز نو جايگاه معتبري يافت. رسم نكو داشتِ نوروز ،رسمي همه ساله است. هر سال تكرار مي شود. اما تنها تكرار شده ايست كه ملال آور نيست. نه تنها چنين نيست كه ، نوروز خانه تكاني تكرار است...


     

 

                                                             

+ نوشته شده در 85/12/21ساعت 3:53 توسط وحید خلیلی |

 دو نگاه به برف استان،«فنی» و «فرهنگی»

                                                                 

.گويي قاليچه اي است كه انواع رنگ ها و درنگ ها درآن گره خورده.تابلوهاي متنوع وطبيعي ، از مناطق خشك و سوزان كويرستان ها گرفته تا جنگل هاي انبوه و سرسبزودرياها و كوهستان و برف و ديگر مظاهر طبيعي ،ايران زمين را كشوري منحصر به فرد كرده است. و از ميان تنوع زيست محيطي كشور و ويژگي هاي مخصوص و طبيعي  هر منطقه ، برف و كوه و البته سرما،سهم استان ما  شده است . يا شايد بهتر است بگوييم ما سهم برف و سرما شده ايم!

به طور طبيعي هرگاه سخن ازبرف مي شود، همه به ياد تلخي ها و سختي هاي ناشي از برف مي افتند . حق هم دارند . برف تا كنون جز در موضوع اسكي و آدم برفي ساختنش!! هميشه درد سرآور بوده. برف با قطعي برق ، با قطع ارتباط جاده اي، با ريزش كوه ، و غيره همراه بوده . اما آيا نمي شود با اعمال يك مديريت درست و حساب شده تا حد ممكن از تلخي هاي برف بكاهيم.در اين راستا  مديريت سنتي برف را بايد كنار گذاشت و باابزار مطالعاتي و اجرايي مدرن وروزمند از اين نعمت سرشار و اثربخش در راستاي منافع استان بهره ببريم.برای انجام چنین امری نخستین  پیشنهاد،  تشکیل کارگروه برف در استان است. 

همچنين پيشنهاد مي نمايد يكي از مراكز فرهنگي استان کنگره ی  «شعر سراسري برف »را برگزار نمايد. و شاعران استان و كشور  را براي تصوير تابلويي زيبا از اين حریر لطيف دعوت كنند... 

 

                                                                              باز درج این پیشنهاد 

                                                                                           

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 85/11/17ساعت 10:35 توسط وحید خلیلی |

 چكيده اي از « مولوی در آيينه ي زمانه »

 

...اما مهمترين حادثه اي كه درانقلاب  مولوي نقش دارد، طلوع شمس در قونيه است و آتشي كه اين مرد شگفت برجان مولانا برمي افروزد.يا بهتر است گفته شود ، در آتش نهفته در دل دردمند مولانا به دمِ آشنا و غريب خود مي دمد وبه ناگهان آتشفشان خفته در كوچه هاي قونيه شعله مي كشد و يخناي فسرده ي مدرسه وقيل و قالش،ازهم مي گشايد.درست در روزدوشنبه بيست وششم جمادي الثاني سال 642هـ . يك مرد غريبه با اين جهان و مردمان اين جهاني و آگاه ازعلوم شرعي ورياضي وحكمت، كه دنبال «آدمي» مي گشت...

... آري اين خامه ي خميده ، از آن خمنده ي كمان عاشقي به اشاره چيزي مي گويد و قلم بر مي زند اما خود چشم برآوازهاي مولوي شناساني دارد كه بلبلانه اين ترانه هاي  روح بخش را تكرارمي كنند. وبسا مي ترسم، صوت نازيباي اين شكسته ناي و خسته ني ،حق مطلب را ادا نكرده و قار قار قلمش شيفتگان آهنگ هاي شيرين را دلزده كند. پس بهتر است جلوتر نرود و تنها به ياد آوري ومعرفي شناسنامه اي گذرا ونيز روزشمار اتفاقات مهم زندگي آن بزرگ اكتفا كند وهمگان را به قدم زدن در كوچه باغهاي دلرباي آن ملاي ملاحت آفرين وسايه هاي فرح بخش باغ مثنوي دعوت كند. ...

 

همگان‌   را  بچشاند ،  بچشاند ،  بچشاند

هله‌ خاموش‌ که‌ شمس‌ الحق‌ تبریز از این‌ می

به كه ماند؟به كه ماند؟به كه ماند؟به كه ماند؟

 دل‌  من‌ گرد  جهان ‌ گشت‌  و نیابید مثالی‌

                                          ادامه در سایت ویژه مولانا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 85/10/30ساعت 19:7 توسط وحید خلیلی |

من اما ماه را فرياد خواهم زد.

شب از نيمه گذشته

صبح نزديك است

سحر،

تا كوچ ، از دشت هجاها

پلك بردارد،

تمام صبح را فرياد خواهم زد.

كنارم دفتري لبريز از بغض ودوبيتي

يكي مي گفت ... با من

چشم واكن،

براي لحظه هاي  سرد و خاموش

براي صبح هاي مانده در دشت

براي چشم هاي قرمز گريه

دعا كن.

به سمت تاك هاي روشن  باور

که بردارم هزاران خوشه از خورشید...

من ازبي تابي مهتاب دانستم

كه چشم تاك ها بسته نخواهد ماند.

و از پيشاني سرخ سحر ، ديدم

فهميدم!

درخت رونق ديدار،

دل خسته نخواهد ماند !

+ نوشته شده در 85/10/13ساعت 22:44 توسط وحید خلیلی |

  زمانه، در تيرگي تكرار مي‌شد و گرده زمين، لگدكوب اهريمناني بود كه رو به قبيله‌هاشان كرنش مي‌كردند. دين ابراهيم در ميان هياهوي درهم و دينار، فراموش مي‌شد. دروغ و نيرنگ و خدعه در بازار جهل و ابوجهل، فراوان مي‌شد. ابوجهل‌ها دروغ نگويند و خدعه نبافند، از چه ارتزاق كنند؟
نگاه كن! در اين بسته سراي بي‌رونق و روزن، تنها اين پنجره، در بلنداي كوه نور، لبخند مي‌زند. اين جا معبدی است كه تورا به عبادت فكر وتامل مي‌كشاند، به وادي حيراني و شناخت مي‌برد. پنجره‌اي كه از روزن آن مي‌تواني تمثال درهم شكستن بت‌ها و ابليس‌ها را ببيني! بهانه‌اي كه چشمانت را مي‌برد تا ابراهيم(ع)، تا فغان و فرسودگي آذر بت تراش در هياهوي ديدگاني كه سيم و سكه خدايشان بود و سستي و سكون، نان شبشان، تا معصوميت عيسي (ع) در اجتماع علف‌هاي هرز و بي تابي‌هاي موسي (ع) در ميان فلسفه بافان بي انصاف و بهانه گيران بهانه باف. و مي‌برد تو را تا آغاز جدال «من ها» و «فرامن ها» !   ...
 چگونه باور كنم محمد(ص) بامشتي سنگ اين همه درد را گفته باشد؟حراسنگ نيست،آهنگ است.يكي به معناي ترانه وشور وديگري به معناي قصد و حركت و عبور!

باز درج و ادامه  در :  مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن (این جا )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 85/10/05ساعت 13:29 توسط وحید خلیلی |

 ...و قلندرانه پرده از پلشتي‌هاي اين دنياي رونده و چرخ دونده کنار می زندکه:

تكيه بر اختر شب دزد مكن كين عيار                    تاج كاووس ببرد و كمر كيخسرو
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت              حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو

اما حافظ در روزگار خويش كه رياكاران بر خر مراد نشسته و بر طبل نفاق مي‌كوبند را به درستي شناخته و با نگاه عميق و عرفاني خود، آن را هم مانعي بر سر معاشقه با حضرت دوست مي‌داند و هم آفتي در مناسبات اجتماعي.
بنابراين، خود را از هم‌صحبتي با اهل ريا دور مي‌كند و صراحتا مي‌گويد:
من و هم‌صحبتي اهل ريا دورم باد                       از گرانان جهان رطل گران ما را بس
واعظان دروغين را كه بر منبر وعظ آن مي‌گويند و در خلوت خويش نه آن مي‌كنند، عتاب مي‌زند:
واعظان كين جلوه بر محراب و منبر مي‌كنند           چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگر مي‌كنند
گوييا   باور          نمي‌دارند     روز    داوري             كاين همه قلب و دغل در كار داور مي‌كنند

با كمي دقت در ابياتي كه حافظ شيرين سخن در مذمت ريا مي‌گويد، درمي‌يابيم كه لسان‌الغيب به شدت از .... 

         منتشر شده :                                    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 85/07/20ساعت 17:13 توسط وحید خلیلی |

 
...