شهر را به کنجی رانده اند
این آجر های قد کشیده
قفس تیر آهن های فربه
که خورشید را بلعیده اند
ـ یک جا ـ
رمقی در رگ برف و باران نمانده است
زمستان این کوچه ها گرم نیست !
آسمان ،
از بام شهر ما عبور کرد
پر های سفیدش مانده اند
روی سر کوه ها .
هیچ گنجشکی ، اما ،
بر لب حوض این حیاط
میهمان نشده است.
درخت ها دیگر
چشم دیدن تیر آهن های فربه ،
آجر های قد کشیده را ندارند.