تبليغاتX
از کوچه ی رندی - گل های قیصر...
باز نویسش این مثنوی به فارسی :

 قافله می رود در حالیکه دل مرا با خودمی برد
 غبار سنگینی از غم محبوب بردلم نشسته است.

کاروان از «شاخراسو»* حرکت می کند        
دل من مثل جایگاه آتش ایل به جا مانده است.

آتش سرخی در دلم افکندی  و رفتی    
مگر برای بردن آتش آمدی که  زود رفتی؟

از «گتوند» تا دشت «اوبید» تا« عقیلی»      
همه جا سبز شده به رنگ  سبزی غله های نارس

همه جا سبزشده است غیر از دل من      
چه کسی این گره را از مشکل من باز می کند؟

از «گتوند» بیرون آمدم تا « شیخ سلیمان»رفتم 
آن عهد و پیمان را تا قیامت فراموش نمی کنم

از «گتوند» آمدم بیرون تا «پل زرین» رفتم     
دامنم پر از گل بابونه است اما دلم پرازخون

از «گتوند» بیرون زدم دنبال تو می گردم
تو گل سرخ من هستی من گل پژمرده ام

ابری سیاه تر از قیر آسمان را گرفته
شب و روز منتظرت هستم با این چشمان تر

بخت تو مثل لباست سبز طبیعی است
بخت من مثل لباس من سیاه و تیره است

با کتاب حافظم فالی گرفته ام 
این فال و حال من نصیب دشمن تو باد!

*

نام های  گتوند ،شاخراسو ، دشت اوبید عقیلی، شیخ سلمیان و پل زرین از نام جای ها در حوالی گتوند و شوشترند

+ نوشته شده در 86/08/10ساعت 16:10 توسط وحيد خلیلی اردلی |